نظر علي الطالقاني

135

كاشف الأسرار ( فارسى )

آب زياد شود و چون از زيادتى شكوه كردند باز دعا نمود تا كم شد . سوّم ، يكى از بنى اميّه با او در گفتگو بىادبانه سر كرده بود ، گفت اخسأ يعنى چخ ، كه اين لفظ را به سگ مىگويند . فى الحال آن مرد سگ شد . آخر چون زن و فرزندش عجز مىكردند باز دعا فرمود به صورت اوّل برگشت . چهارم ، بر منبر دعا كرد كه ابن ارطات ديوانه شود ، او به جنون گرفتار شد . 25 پنجم ، چون انس بن مالك را به شهادت طلبيد و كتمان كرد ، دعا نمود كه به مرضى مبتلا شود كه پنهان نتواند كرد ، به برص مبتلا شد . و آنچه معاندين از قبيل اين از آن بزرگوار و سيّد الشهداء ( ع ) در واقعهء كربلا نقل كرده‌اند بسيار . و حقيقت معجزه ، ذات مقدّس طيّب او و نفس منزّه طاهر او است كه مشيّت اللّه و يد اللّه و جنب اللّه و آية الكبرى و النبإ العظيم و صراط مستقيم و صادر اوّل خداوند حكيم كه اين فضائل بىانتهاء و كمالات بىمنتها ، از آن آفتاب تابيده و اين همه معجزات بىحساب و اين مجموع كرامات خارج از طاقت قلم بيان و صفحهء كتاب كاينات مبدء و مآب ، از آن دريا طراويده . چه خوب گفته : كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى صلوات اللّه و سلامه عليه و على اخيه و زوجته و ابنائهم الطيّبين الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين الى يوم الدّين . فصل سوّم [ در بيان آن كه خدا و پيغمبر ( ص ) آن حضرت را خليفه نمودند و علوم و مغيبات و معجزات به وى آموختند ] در بيان آن كه خدا و پيغمبر ( ص ) علاوه بر اينكه آن حضرت را خليفه نمودند به تعليم علوم و مغيبات و اعطاى معجزات ، چنانچه شاهد خدا بر پيغمبرى پيغمبران همين بود و جز اين نبود ، علاوه بر اين به سخن هم تصريح فرمودند به خلافت امير المؤمنين على بن أبي طالب ( ع ) . و اين مطلب را نيز به كتابهاى ايشان تمام نمائيم . پس در اين فصل نيز دو مطلب است . مطلب اوّل در قول خدا . و تبرّكا و تشرّفا چند آيه ذكر نمائيم . اوّل ، يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ 26 الخ ( مائده ) . در غاية المرام نه حديث از ايشان نقل كرده است كه اين آيه در شأن على ( ع ) نازل شده كه خدا امر كرده